یاهو!

چرا اینقدر دنیا کوچک شده است؟ چرا نمیشود پنهان ماند؟ چرا هیچ کجای این جهان، نمیشود نوشت از دلتنگیها؟ بی که دیگران بایستند به نظاره ات؟ دیگرانی که نمیخواهی بخوانندت... از همه جای این دنیا... آدمیانی از آن ایران لعنتی که حالا کابوسی بیش نیست... از اروپای سرد و بی خاصیتی که نزدیکترین آدمیانت را گرفته و غریبه کرده است با تو... از آمریکایی که نمیدانم کدام آدم ابلهی، اینطور پیگیر است برای خواندن این چرندیات؟ 

چرا نمیشود پنهان بود؟ چرا رها نمی کنید؟ لعنت به اینهمه نظاره گر! 

* پس نوشت: من خوبم! خیلی خوبتر از همیشه... خیلی خوبتر از روزهایِ سیاهِ ایرانِ لعنتی! آن روزهای شومِ سیاهی که حالا دورند از زندگی م... و دور باد تا به ابد! 

پس نوشت: اولین برف باریده است...

/ 0 نظر / 47 بازدید